تبليغاتX
شبیر باقری

شبیر باقری
 
بنگر ای زیبا نگر که نگریستن به زیبایی زیباست...

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391 توسط شـبیر باقری
بنا به درخواست یکی از دوستان عزیزم چند تا از اشعارم را در سایت شعر نو برای اولین بار درج نمودم.البته اینجانب نزدیک به ده سال می باشد که هر از چند گاهی می نویسم.

لطفا اگر دوست داشتید وارد سایت زیر بشوید و از اشعار اینجانب بازدید کنید.

  http://www.shereno.com/20329/


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 توسط شـبیر باقری
جدیدترین موتور سیکلت ساخت متفکران کشورمان را در ادامه مطلب ببیند....

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 توسط شـبیر باقری
یک دوست عزیز به نام اقا سپهر پیام داده که از من دلگیر است خواهشمندم شماره موبایلش یا ایمیلش بگذارد تا با ایشان صحبت کنم مطمئنم که سوء تفاهم به وجود آمده است.

با تشکر


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم خرداد 1390 توسط شـبیر باقری
ننویسم دوست دارم که شاید فراموشم کنی

              همه تقصیرها مال من شایدکه خاموشم کنی

تو بخند منم می خندم نکنه گریه کنی        

              نکنه با گریه هات خودت و مقصر و رازی کنی

می دونم توی قصه عشقمون مقصرم

             هرچه گناه مال من دوست دارم خنده کنی

              

 

                


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
مثل آن مسجد بين راهي تنهايم!
هركس مي آيد مسافر است و ميشكند . .
هم نمازش را هم دلم را...
((برات بهترين ها را آرزو دارم))

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
بعضی وقتها بعضی داستانها به دل میشینه حتما بخونید بروید ادامه مطلب...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
۱- آدمت می کنم!

2- از شوهرای دیگه یاد بگیر!

3- قبل از تو صد تا خواستگار داشتم !

4- می رم خونه مامانم!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
در مدینه منوره، شهر پیامبر، تنها یک خانه بود که رسول الله (ص) به آن عشق می ورزید و اهلش را به شدت دوست می داشت. در و دیوار و فضای این خانه از معنویت و نورانیتی خاص، حکایت داشت این خانه روز و شب محل نزول و عروج فرشتگان الهی بود. پیامبر (ص) آن قدر به این خانه احترام می گذاشت که بدون اجازه وارد آن نمی شد، هر صبح و شام به آن جا می رفت و پس از کوبیدن در آن، با صدای بلند بر اهلش سلام می داد. هنگام خارج شدن از شهر، آخرین نقطه توقفش درمدینه بود وپس از مراجعت، اول به سراغ همان خانه می رفت. آن خانه، خانه فاطمه (س) بود که این نوشتار کوتاه به وصف آن خواهد پرداخت.

برای دیدن تصاویر بروید ادامه مطلب...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
از علامه جعفری می‌پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی؟! ایشان در جواب خاطره‌ای از دوران طلبگی تعریف و اظهار می‌کنند که هرچه دارند از کراماتی است که به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده «ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم، در جشن‌ها و ایام سرور، مجالس جشن ....

بروید ادامه مطلب....



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
مرد فقیری بود که نامش سلمان بود.سلمان خیلی بینوابود.سرشاخه های خشک را گرد می آورد و دسته دسته کرده می فروخت و به دشواری اندکی پول به دست می آورد وجمع می کرد وتا خری بخرد و بسته های سرشاخه ها را بار آن کند.ولی چون پول به قدر قیمت خر جمع کرد رأیش تغییر کرد و دردل اندیشید که «بیا ویک خُرده دیگر پول جمع کن ویکدفعه ای اسب بخر» سلمان می ترسید که پولهای پس انداز خود را خرج کند وتصمیم گرفت پول رابه حاجیی بسپرد وچنین کرد....

بروید ادامه مطلب....



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
معروف است که یکی از مهمترین کشفیات ار شمیدس در حمام صورت گرفت!!!!!!!!!!!!! روزی ارشمیدس برای چرک کردن وارد حمام شد . اما به جای اینکه خودش را بشورد هی وارد خزینه اب میشد و بالا و پایین می رفت ....

بروید ادامه مطلب...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
به هنگام حمله ی ناپلون به روسیه دسته‌ای از سربازان او در مرکز شهر کوچکی از آن سرزمین همیشه برف در حال جنگ بودند. ناپلون به طور اتفاقی از سواران خود جدا می‌افتد و گروهی از قزاقان روسی رد او را می‌گیرند و در خیابان‌های پر پیچ و خم شهر به تعقیب او می‌پردازند. ناپلون ...

بروید ادامه مطلب ....



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
بروید ادامه مطلب.....

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
در یک مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت می کردم و چند سالی بود که مدیر مدرسه شده بودم.
قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.

هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همکاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود.
بروید ادامه مطلب...

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
یک خانم معلم ریاضی که به یک پسر 7 ساله بنام آرنو ریاضی یاد می داد ...ازش پرسید:
آرنو اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟

بروید ادامه مطلب......

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه نهم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
بروید ادامه مطلب......

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه نهم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
بروید ادامه مطلب.....

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه سوم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
دوستان محبت می کنند و در روز نظرات زیادی می گذارند حداقل در روز بالای ۲۰۰ نظر می گذارند ولی متاسفانه اینجانب به دلیل مشغله زیاد وقت نداشتم نظرات را مطالعه و تائید کنم ان شاالله قول می دهم تا چند روز آینده مطالعه و تایید کنم از دوستان عزیز که محبت نمودند و نظر دادند متشکرم و در این خصوص نیز عذر می خواهم.


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
بروید ادامه مطلب....

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه سوم اردیبهشت 1390 توسط شـبیر باقری
بروید ادامه مطلب

ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک